کارگاه چهارم: توانمندسازی زنان و قدرت‌یابی از طریق تعاونی

 

ساعت برگزاری: 13:30 تا 16:00

تاریخ برگزاری: 1395/10/16

تسهیلگر: خانم آذر تشکر

تعداد کل شرکت‌کنندگان در کارگاه چهارم: 54 نفر

 

نقشۀ پراکندگی افراد شرکت‌کننده در کارگاه اول به تفکیک استان‌ها:

 

 

 

عنوان این کارگاه توانمندسازی زنان از طریق تعاونی است و من خوشحالم مردان هم در این کارگاه حضور دارند. چقدر خوب که زنان و مردان با هم پیش بروند و با هم کار کنند. در کارگاه‌ها مرسوم است قواعدی وضع کنند. در حال حاضر که اینجا هستیم و فضایی شکل دادیم، فارغ از اینکه چه خواهیم گفت و به چه سمتی خواهیم رفت فضای دو ساعته‌ای که در اختیار ماست موجباتی را فراهم می‌کند که بتوانیم قوانینی برایش بگذاریم. شما قواعد پیشنهاد دهید.

شرکت‌کنندگان کارگاه بر این قوانین توافق کردند:

  • تمرکز خوبی داشته باشیم
  • موبایل‌ها را خاموش کنیم.
  • با جمع حرف بزنیم.

ما از زندگی و کارمان گذشتیم تا پس از این دو ساعت باهم چیزهایی یاد یگیریم و ارزیابی هم در پایان همین کارگاه انجام خواهد شد. اعتقاد و روش من که برایش تلاش می‌کنم این‌ست که اساساً اعتقاد ندارم دانش چیزی فردی است یعنی کسی وجود دارد که دانش‌های جهان را در اختیار دارد و آن را به دیگران عرضه می‌کند. به همان اندازه که من حق دارم در این کارگاه صحبت کنم شما هم حق دارید تا از این طریق به روشن شدن مفاهیم برای من کمک کنید. دانشی که در این جلسه تولید می‌شود از اهمیت زیادی برخوردار است. من فقط یک سری مفاهیم را به شما پیشنهاد می‌دهم بنابراین از آغاز کار قرارمان تولید دانش مشارکتی باشد. در این کارگاه از تمثیل آجر برای مفاهیمی که دربارۀ آنها بحث خواهم کرد استفاده می‌کنم. سعی می‌کنم آجر‌هایی به دست همه‌مان بدهم تا ساختمانی را با هم بسازیم. در کار ساختمان‌سازی دیده‌اید که یکی آجر به دست دیگری می‌دهد و دیگری آن را در آب می‌زند و به نفر بعدی می‌دهد که روی آجرهای قبلی بگذارد. هر کدام از آنها دارند کاری روی آجرها انجام می‌دهند. آجرهایی که من به شما می‌دهم مفاهیم هستند. ممکن است به نظر برسد این مفاهیم متفاوت هستند ولی ما به کمک آنها دانشی تولید می‌کنیم و ساختمانی می‌سازیم که برای همه‌مان مشترک است. مفاهیم که بر مبنای آنها دانش تولید می‌کنیم مفاهیم خیلی انتزاعی نیستند. اتفاقا این مفاهیم کاملاً با زندگی روزمره و مساله‌شناسی و مسائلی که در کار و زندگی با آنها روبه‌رو هستیم مرتبط هستند. بنابراین مفهوم و مسئله کاملا در راستای هم هستند و ماحصل آن دانشی است که من و شما در دو ساعت پیش‌رو به یکدیگر اضافه می‌کنیم.

دانشی که می‌خواهم با شما به اشتراک بگذارم حاصل سال‌ها مطالعه، تفکر و رفت‌وآمد میان تئوری و کار میدانی است. شما می‌توانید یادداشت‌های کوچکی بردارید و یک تکلیف دارید که در پایان کلاس که آن را به عنوان ارزیابی کارگاه تلقی می‌کنیم تا متوجه شویم دیدگاه‌هایمان چقدر تغییر کرده است.

در بروشور کارگاه عنوان شده است که می‌خواهیم در این کارگاه شخصیت یک معلم-تعاونگر برای خودمان تصویر کنیم. پرسش‌مان این‌ست که یک معلم-تعاونگر چه ویژگی‌هایی دارد؟ تمام چالش‌ها و مشکلات را با هم مرور خواهیم کرد. عنوان کارگاه توانمندسازی زنان و قدرت یابی از طریق تعاونی است. من نقدهایی به این عنوان دارم که در ادامه برایتان می‌گویم.

اولین نکته‌ای که می‌خواهم بر آن انگشت بگذارم بحث توانمندسازی زنان است. دوستان، اصطلاح توانمندسازی زنان را احتمالا بسیاری از شما شنیده‌اید، اینکه زنان باید توانمند شوند این معنا را تداعی می‌کند که زنان موجوداتی هستند کم‌توان یا ناتوان و باید کمک کنیم توان کسب کنند. می‌خواهم چند اشکال به این مفهوم وارد کنم و این نخستین آجر ما خواهد بود. اولاً توانمندسازی ترجمه نارسایی از کلمه ‌ empowermentاست. یعنی در این ترکیب واژۀ power/ قدرت وجود دارد و ما در فارسی آن را توانمندسازی ترجمه کرده‌ایم. دو کلمۀ توان و قدرت به لحاظ ایماژ و تداعی که در ذهن ایجاد می‌کنند تفاوت زیادی باهم دارند. اینکه به کسی بگوییم تو «توان» نداری و تو «قدرت» نداری دو پژواک متفاوت دارند. مشخص نیست چه کسی و به چه دلیل دو دهۀ پیش این ترکیب را توانمندسازی ترجمه کرد.

سیستم‌هایی در جهان و خاورمیانه و همین طور در ایران وجود داشته‌اند که گروه‌ها و نظاماتی را شکل دادند به نام NGO،  این‌ها قرار است سازمان‌هایی باشند که کسانی را توانمند کنند. بیشتر زنان در این نوع گروه‌ها فعال بودند. آنها گروهی تشکیل می‌دادند و آن را ثبت می‌کردند و می‌رفتند میان گروه‌های حاشیه ودر شهرهای دورافتاده تا افراد را توانمند کنند. برای توانمند کردن چه می‌کردند؟ برایشان کلاس می‌گذاشتند و دانش‌هایی را به آنها منتقل می کردند، مثلا آموزش سواد می‌دادند.

هنگامی که پس از دو دهه فعالیت این NGOها را مرور کنیم، متوجه می‌شویم ماجرای توانمندسازی این‌ بوده است که آموزش‌های اولیۀ مهارت‌های زندگی به افراد بدهند یا به آنها کمک کنند در مدرسه ثبت‌نام کنند یا فعالیت‌های خیریه مانند رساندن لباس به افراد بی‌بضاعت و ازدواج و امثالهم یا گرفتن وام‌های کوچک برای خانواده‌ها انجام دهند. تمام این فعالیت‌ها مفهومی از توانمندسازی را جا انداخت که گویی مهارت کوچکی را به این اجتماعات اضافه می‌کند. مثلاً به زنان تن‌فروشی که در یک نقطه حاشیه‌ای شهر ساکن هستند کمک می‌کنند تا بتوانند به طریقی زندگی‌شان را تأمین کنند. ولی اتفاقی که رخ داده این‌ست که این اتفاقات به هیچ عنوان نتوانسته‌اند این زنان را از ساختارهایی که در آنها قرار داشتند بیرون بکشند. NGOها خودشان در ارتباط با کلاس‌های آموزشی که برگزار می‌کردند به مشکل برخوردند یعنی می‌گویند در وضعیتی قرار دارند که کاری از دستشان برنمی‌آید به این علت که تغییر اساسی در زندگی حاشیه‌نشینان و فقرا ایجاد نکرده‌اند، صرفاً خدماتی ارائه داده‌اند و این خدمات اثرگذاری محدودی داشته است. اما ماجرای empowerment  چیز دیگری است و باید تغییر اساسی در زندگی افراد ایجاد کنیم و به کارهای کوچک با اثرگذاری محدود بسنده نکنیم. یعنی شما تا وقتی نتوانید برای کسی کار مناسب پیدا کنید نمی‌توانید تغییر عمده‌ای در زندگی‌اش ایجاد کنید. یعنی شما هر قدر کمک‌های کوچک صورت دهید او در همان وضعیت باقی می‌ماند. بنابراین، توانمندکردن و قدرتمند شدن دو موضوع کاملاً متفاوت هستند. شما زمانی می‌توانید بگویید فردی قدرتمند شده که او بتواند برای زندگی‌اش تصمیمات جدی بگیرد و توانایی تغییر بنیادین مناسبات زندگی‌اش را به دست آورد. ولی هر چه فرد به همسایه، دوست، آشنا، خانواده و غیره وابستگی بیشتری پیدا کند و اقدامات شما طوری باشد که این وابستگی ادامه پیدا کند ممکن است فرد توانمند شود اما قدرتمند نخواهد شد و همواره افرادی باید باشند که به آنها خدمات ارائه کنند و این روند غلط است. باید کاری کنیم کسانی که در حاشیه هستند هر چه بیشتر به متن تصمیم‌گیری‌ها اضافه شوند. بنابراین، ما هر کاری انجام می‌دهیم باید هدف‌مان این باشد که قدرت در افراد ایجاد کند.

 خیلی از شما فرزند دارید هرگاه کاری کردید که فرزند شما تصمیم بگیرد کاری را انجام دهد او قدرت این را پیدا کرده است که زندگی‌اش را در دست گیرد درغیراین‌صورت در تمام عمرش باید از او حمایت کنید. خودتان که حامی هستید به مرور ضعیف خواهید شد و او را هم به دنبال خواهید کشید. می‌خواهم بگویم این مفهومی است که در تمام زندگی‌تان با آن سروکار دارید چه در ارتباط با فرزندتان، چه دانش‌آموزان‌تان و چه کسانی که به صورت خیریه به آنها کمک می‌کنید. قدرت افراد را باید اضافه کنید و همواره می‌بایست فکر کنید من چه کاری می‌توانم انجام دهم که قدرت این افراد بیشتر شود. قدرتی که بتواند برای خودش تصمیم بگیرد و درست تصمیم بگیرد. خُب به این ترتیب آجر دوم یعنی قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری درست را هم به دست‌تان دادم.

وقتی می‌گوییم فردی قدرتمند است مفاهیم سواستفاده و سیاست در ذهن‌مان تداعی می‌شود. درحالی‌که قدرت فقط این نیست و در هر رابطۀ دو نفره‌ای وجود دارد. هر رابطۀ بشری را نوعی نفوذ و سلطه تلقی کنیم یک رابطۀ قدرت وجود دارد. حتی وقتی شما قدرت استدلالی برای مجاب کردن فردی بهره می‌برید مرتبه‌ای از قدرت وجود دارد چون شما خود را برتر از فردی می‌بینید که سعی بر مجاب کردنش دارید. بنابراین مفهوم قدرت که دائما آن را تکرار می‌کنم مفهومی سیاسی نیست و نوعی قدرت اجتماعی است. قدرتی است که در رابطۀ میان افراد ایجاد می‌شود و صرفاً با قدرت اقتصادی یا سیاسی سنجیده نمی‌شود نیست و مفهومی وسیع‌تر است.

  • فعالیت گروهی: تعریف قدرت و تفاوت توان و قدرت
  • گروه یک: قدرت به معنای تحمیل اراده فرد به دیگری است.
  • پرسش تسهیلگر: منظور از تحمیل چیست؟
  • شرکت‌کننده: مانند همان مثال خودتان اینکه من می‌توانم این کار را انجام دهم پس حتماً تو هم می‌توانی.
  • تسهیل‌گر: یعنی شما قدرت را با تحمیل یکسان در نظر می‌گیرید. به عبارت دیگر کسی که قدرت و توان نفوذ دارد تواناست. کسی که می‌تواند خواست خود را بر دیگری تحمیل کند.
  • گروه دو: یعنی کسی که با تصمیم‌گیری بتواند دیگری را تحت‌تأثیر قرار دهد و رهبری کند. قدرتمند یعنی فردی که توانایی آن را دارد که روی دیگری تأثیر بگذارد و او را پیرو اهداف خود کند.

 

  • تسهیلگر: این بحث تحمیل بحث قدرت را به سیاست نزدیک می‌کند. هیچ‌وقت شده در برابر فرزندان‌تان کم بیاورید؟ برای بسیاری از ما به دفعات زیاد اتفاق افتاده است. چرا؟ چون بچه آن کاری که ما می‌خواهیم را انجام نمی‌دهد.

 

  • گروه سه: توانمندی یعنی فرد بتواند از هر موقعیتی بهترین استفاده را ببرد و به قول معروف گلیمش را از آب بیرون بکشد. کسی که توانمند است بدون پشتوانه‌های دیگر می‌تواند کاری که می‌خواهد را انجام دهد. ولی کسی که قدرت دارد اگر قدرت از او سلب شود دیگر نمی‌تواند کاری انجام دهد.
  • گروه چهار: توانایی جنبۀ درونی دارد و قدرت جنبۀ بیرونی. می‌توانیم افراد را تواناتر کنیم و توانایی‌هایشان را کشف کنیم. هیچ وقت نمی‌گوییم قدرت‌شان را کشف کردیم. روی توانایی افراد می‌شود کار کرد قدرت جنبۀ بیرونی دارد. هر فردی توانایی دارد که می‌تواند کشف شود و از آن برای تغییر وضعیت زندگی‌اش استفاده کند.
  • گروه پنج: قدرت مترادف است با صاحب‌اختیار بودن ولی کسی که توانمند است کسی است که پله‌پله پیشرفت کرده است.

می‌خواهم بحث‌ها را به موضوع تعاونی مربوط کنم. بنابراین، بحث‌ها را باید از موضوع روانشناسی و تربیت و تعلیم و تربیت جدا کرد. وظیفۀ شما به عنوان معلم این‌ست که توانایی‌های دانش‌آموزان را کشف کرده و آنها را توسعه دهید ولی نقش شما به عنوان معلم-تعاونگر متفاوت است. همه حرف‌های ما ناظر به این‌ست که چگونه هم می‌توانیم معلم باشیم و هم تعاونگر. در ادامه معلوم می‌شود چقدر به این مفاهیم نیاز داریم تا استدلال کنیم که چرا تعاونی مهم است؟ الان شخصیت معلمی شما غلبه دارد و سطح بحث‌ها در سطح آموزش و تربیت است. اما سوال مهم ما این‌ست که چرا می‌خواهیم تعاونی داشته باشیم؟ چه دلیل دارد؟ مگر الان مدرسه کار نمی‌کند؟ چرا می‌گوییم تعاونی برای زنان مهم است؟ یا چرا می‌گوییم تعاونی برای گروه‌های حاشیه مهم است؟

دقیقاً این جا است که بحث موقعیت مطرح می‌شود. شما موقعیت فردی را از نقطۀ آ به نقطۀ ب منتقل می‌کنید. مثلا او را باسواد می‌کنید، موقعیت فرد تغییر می‌کند و تغییر موقعیت، قدرت است و ما به این مفاهیم اینجا نیاز داریم. پس وقتی می‌گوییم توانایی تحمیل چیزی بر دیگران فکر می‌کنیم من که آن بالا ایستاده‌ام. من قدرتمندم. اتفاقاً می‌خواهم بگویم کسی هم که مقاومت می کند قدرتمند است و اشکال مختلف مقاومت نوعی قدرت است. نخواستن، نکردن، تن‌ندادن قدرت است. مهم این‌ست که شما با چه نگاهی دارید به قدرت نگاه می‌کنید.

مفهوم دیگری که می‌خواهم در راستای بحث نهایی‌مان است که چگونه معلمان تعاونگر خوبی باشیم. ما معمولاً توانایی و ناتوانی را چیزی دوگانه قلمداد کرده و فکر می‌کنیم کسی که توانا است یک سری ناتوانی‌ها ندارد و کسی که ناتوان است یک سری توانایی‌ها را ندارد. واقعیت این‌ست که فقر و ثروت، توانایی و ناتوانی همه روی یک طیف هستند. شما نمی‌توانید بگویید کسی ناتوان است همان‌طور که نمی‌توانید بگویید کسی مطلقاً فقیر است. همان‌طور که نمی‌توانید بگویید ثروتمند است.

بحث دیگر یا آجر بعدی‌مان سازمان کار است. شرکت‌های خصوصی داریم که انواع مختلف خدمات یا کالایی تولید می‌کنند. این شرکت‌ها یا سهامی‌عام هستند که چند سرمایه‌دار دارد و به نسبت سهمی که دارند حق رأی‌شان متفاوت است و یا سهامی خاص که یا یک نفر سرمایه‌دار دارد و یا دولت کارفرما که حقوق را دولت پرداخت می‌کند و یا تعاونی که سازمان کار متفاوتی دارد. سیستم تعاونی که سازمان کار متفاوتی است ما را وارد فضای دیگری از نظر سازمان کار کند. ببینید فرایند دیگری شکل می‌گیرد که شما طی آن توان‌های فردی‌تان را گره می‌زنید به یک سازمان.

مفهوم و یا آجر بعدی که با آن کار داریم کار است.

  • فعالیت گروهی: کار چیست؟
  • گروه یک: فعالیتی که در قبال انجام آن مزد دریافت می‌کنیم
  • گروه دو: فعالیتی که طی آن تولیدی انجام شود. در واقع فعالیتی‌ست که محصول داشته باشد
  • گروه سه: وقتی در فضای اجتماعی قابلیت‌زا  قرار بگیریم که قابلیت‌های ما را افزایش دهد و توانمندمان کند و بتوانیم به دیگران کمک کنیم کار انجام شده است. یعنی شرایطی فراهم کنیم که به کسان دیگر کمک کنیم و کسان دیگر هم به ما.
  • گروه چهار:کار چند تعریف دارد. بستگی دارد از چه منظری به آن نگاه کنیم از منظر فعالیت اقتصادی، اجتماعی یا حتی فعالیت جسمانی و یا فعالیتی که برای کسب تجربه، امرار معاش یا حتا برای سرگرمی انجام می‌دهیم.
  • گروه پنج: کار فعالیتی است که تغییری در چیزی ایجاد کند و هدف از انجام آن از نقطه‌ای به نقطۀ دیگر رسیدن است. مثلا وضع معیشت فرد یا خانواده را تغییر دهد.
  • تسهیلگر: چرا می‌گوییم کار و نمی‌گوییم انجام یا چرا اصلا نمی‌گوییم فعالیت؟
  • شرکت‌کننده: چون اگر کار باشد قبلش باید یادگیری اتفاق افتاده باشد که بعدش کاری انجام شود که در قبالش مزد دریافت شود. یا یادگیری باشد که کاری بعدش انجام نشود و مزدی هم دریافت نشود. مثل کارهایی که در خانه انجام می‌دهیم و یا کارهایی که می‌دانیم در قبال انجام آنها مزدی دریافت نخواهیم کرد. گاهی کار برای دریافت مزد است و گاهی فعالیتی است که با هدف دیگری انجام می‌دهیم.
  • تسهیلگر: خب اگر بر سوال تمرکز کنیم از خودمان می‌پرسیم: آیا من کار کردم در قبال پول؟ آیا من کار کردم برای کسب تجربه؟ آیا من کار کردم که کار کرده باشم بی‌هدف و صرفاً برای سرگرم شدن؟ آیا پایین آمدن من از تخت خوابم کار است؟ تعریفی که منتهی به یک سیستم و سازمان کار و سیستم اقتصادی شود و معنای اقتصادی پیدا کند، این کنجکاوی را در ما ایجاد کند که چگونه می‌شود آن را اندازه گیری کرد؟ اینجاست می‌گویند کار با فعالیت متفاوت است و آن فرایندی است که تغییری در چیزی ایجاد کند. اساساً در تعاریف اولیه می‌گفتند تغییراتی که انسان بر طبیعت اعمال می‌کند کار است. بنابراین بیرون آمدن شما از کار نیست، یک فعالیت است. من الان دارم کار می‌کنم چون قرار است این جمع باهم تغییری ایجاد کنیم اگر بعد از دو ساعت بگوییم در ذهن ما هیچ تغییری اتفاق نیافتاده است و هیچ دانشی تولید نکردیم پس من کاری انجام نداده‌ام چون تغییری ایجاد نشده است.

 

  • تفاوت کار و فعالیت

کار با فعالیت و جنب و جوش متفاوت است. مبنا این‌ست که ما در چیزی تغییر ایجاد کنیم. یکی از بحث‌های مهم این‌ست که کار همیشه و در تمام جوامع با انسانیت پیوند دارد. اما چیزی که باعث ارزش‌گذاری کار شده است مسئلۀ پول است. تا پیش از دوران مدرن بسیاری از کارها انجام می‌شده است و تقسیم کار صورت می‌گرفت و آدم‌ها کارهایی انجام می‌دادند که در قبالش پول نمی‌گرفتند چون مناسبات طور دیگری بود ولی کاری انجام می‌دادند. در دوران مدرن و در زندگی مدرن است که کار با پول در نظر ما یکسان شده است و به این ترتیب انبوهی از کارهایی که انجام می‌دهیم و معمولاً هم زن‌ها انجام می‌دهند خارج از مقولۀ کار تلقی می‌شود. بنابراین، ارزش‌گذاری انجام می‌دهیم و می‌گوییم کار انجام بده و پول را دریافت کن و کسی که پول دریافت نمی‌کند می‌گوییم کار نمی‌کند. یعنی وقتی پول را وسط می‌گذاریم دستۀ مهمی از کارها را کنار می‌گذاریم.

  • تسهیلگر: وقتی پای پول وسط می‌آید مهم‌ترین مشکلی که در ارتباط با کار مطرح می‌شود چیست؟
  • شرکت‌کننده: اینکه آیا مزدی که دریافت می‌کنیم با میزان کاری که انجام می‌دهیم متناسب است یا به اصطلاح عامیانه آیا می‌ارزد؟
  • تسهیلگر: بله، در واقع بحث اندازه‌گیری کار مطرح می‌شود که یکی از مهم‌ترین مسائل تعاونی‌ها است. مثلاً شما می‌گویید برای کاری که قرار است انجام شود زمان را معیار سنجش قرار می‌دهید. بعد می‌گوییم فلانی ده ساعت کار کرده است و هر ساعت انقدر و محاسبه می‌کنم و حقوقش را پرداخت می‌کنم. ممکن است فردی برای کاری ده ساعت وقت صرف کند و دیگری برای همان میزان کار بیست ساعت وقت صرف کند. شما چگونه می‌توانید آن را محاسبه کنید؟
  • شرکت‌کننده: مثلاً من در حوزۀ کامپیوتر فعالیت می‌کنم و می‌خواهم بنر طراحی کنم آن را می‌دهم به فرد ایکس در دو ساعت طراحی می‌کند و می دهم به ایگرگ در یک ربع.
  • تسهیلگر: ایشان می‌خواهد بگوید من کارفرما هستم و براین مبنا کدامیک می‌ارزد. و پولی را برای کاری با کیفیت در نظر می گیرد و آن را به فردی که کارش کیفیت بالاتری دارد پرداخت می‌کند. در تعاونی اگر بخواهید کار مشترک را تعریف کنید یکی از مهم‌ترین مسائل این‌ست که می‌خواهید ترکیب آدم‌هایی که در تعاونی هستند چه کسانی باشند؟ همه شان از جنس طراح زرنگی باشند که بنری را در یک ربع طراحی می‌کند؟ آیا امکان‌پذیر است؟ یا طراحی که ممکن است ده ساعت طول بکشد یک بنر طراحی کند.
  • شرکت‌کننده: ببینید در ایران عرف است کاری که در یک روز می‌توان انجام داد را ده روز طول می‌دهند با این استدلال که اگر زود تمامش کنیم کارهای تازه‌ای به ما می‌سپارند.
  • تسهیلگر: می‌خواهم بگویم شما وقتی می‌خواهید در تعاونی مدل کار جمعی را به تحقق برسانید اصل بر این‌ست که عده‌ای که سرمایه‌های کوچک دارند دورهم جمع شوند و باهم کار کنند. یکی از مهم‌ترین گرفتاری‌ها تعریف کار است. اعضای تعاونی با هم برابر نیستند می خواهیم چکار کنیم؟
  • شرکت‌کننده: ما در حال تأسیس یک تعاونی ITو کامپیوتر هستیم. در آغاز کار هر کس قابلیت‌هایش را نوشت و آمدیم براساس قابلیت‌هایی که داشتیم تقسیم کار کردیم. مسائلی بود که نابرابری ایجاد می‌کرد و آمدیم کارها را دسته‌بندی کردیم و گفتیم اگر این کار را سه نفر بلد باشند ممکن است در آینده برای ما پول‌ساز باشد. گفتیم همه بروند مهارت‌های متناسب با پروژه‌ای که در دست داریم را یاد بگیرند.
  • شرکت‌کننده: در تعاونی وقتی می‌شود کار را سنجید که ببینیم هدف‌گذاری مجموعه و هدف‌گذاری فرد چیست؟ و چقدر توانسته تلاش موثر کند.
  • تسهیلگر: دوستان به دو نکتۀ بسیار مهم اشاره کردند. تعاونی یک سازمان کار اقتصادی است که در آن سرمایه‌های کوچک‌مان را روی هم می‌گذاریم. مسئلۀ سرمایه یکی از مهم‌ترین مسائل در آغاز تشکیل تعاونی است. این پرسش‌ها برایمان مطرح می‌شود که سرمایۀ اولیه را چگونه تامین کنیم؟ سهم را چقدر تعیین کنیم؟ تقسیم سود به چه صورت باشد؟ ذهن ما دائما درگیر مسئلۀ سرمایه است. می‌خواهم به شما بگویم سازمان کار تعاونی سازمان کاری است که دو موضوع مهم دارد سرمایه و کار. و چه بسا کار مهم‌تر از سرمایه است. اگر سرمایه مهم بود از سرمایه‌داری دعوت می‌کردیم هزینه‌های اولیۀ کار را بر عهده گیرد. ولی چرا می‌گوییم کار مهم‌تر است؟ چون اینجا جمع می شوید که کار کنید و تغییر ایجاد کنید که ریز ریز به سرمایه‌ها اضافه کنید. بنابراین تکیۀ اصلی بر کار است. پس آنچه اهمیت دارد کار است و در تعاونی دربارۀ مفهوم کار باید بسیار بیاندیشیم. اینکه چگونه آن را اندازه‌گیری کنیم؟ چگونه متناسبش کنیم؟ چگونه پاداشش دهیم که به عدالت و برابری نزدیک باشد؟ چون می‌خواهیم این تعاونی طوری باشد که با همکاری یکدیگر ثروت برابر بسازیم.
  • شرکت‌کننده: در واقع نیروی کار ارزشمندتر از سرمایه است.
  • تسهیلگر: دقیقاً. در تعاونی نیروی کار ارزشمندتراست. دوستمان گفت همه توانایی‌هایشان را اعلام می‌کنند و برای شروع کار بررسی می‌کنند چه کسی توانایی‌های بیشتری دارد. بعد نگاه می‌کنند کسی که تواناتر است یک حجم انبوهی از کار در دست دارد. چه اتفاقی می‌افتد؟ می بینید هرکس قدرتمندتر است بار بیشتری برمی‌دارد و شما در درازمدت کسی که توانایی بیشتری دارد را فرسوده خواهید کرد. انگیزه‌های او را می‌کشید و او جمع را ترک خواهد کرد. یکی دیگر از پیشنهادها این‌ بود که در سازمان کار باید کار همراه با آموزش باشد یعنی فرض می‌کنیم در تعاونی کوچک ما یک نفر مهارت خوبی در زمینۀ کامپیوتر دارد و دیگری در این زمینه مهارتی ندارد. کار تعاونی باید این باشد که بعد از مدتی کسی که کامپیوتر بلد نیست توانایی‌اش را افزایش دهد و با آموزش به حد بقیه برساند. اگر شما در تعاونی تلاش نکنید که افراد توانایی‌های نسبتاً برابر به دست بیاورند. تعاونی ضربۀ جدی خواهد خورد. یکی از مباحثی که در بروشور کارگاه عنوان شده است بحث امکانات و محدودیت‌های تعاونی است. من به شما دربارۀ محدودیت‌ها می‌گویم. اگر به فکر کار نباشید و فقط به سرمایه فکر کنید ضربه می‌خورید. آدم‌های توانمند انگیزه‌ها را از دست می‌دهند و آدم‌های ناتوان رشد نمی‌کنند و چون رشد نمی‌کنند شروع می‌کنند به لجبازی و مقاومت ایجاد می‌کنند که این روند می‌تواند سازمان شما را زمین بزند. اینجا دوباره به موضوع قدرت برمی‌گردیم. چون فرد خودش را در سیستم پیدا نمی‌کند. احساس می‌کند به او اهمیت داده نشده و کسانی فقط جلو رفتند و از فرایند مشارکت سود برده‌اند و او بی‌بهره مانده است.کسانی که سود نبردند از سازمان جدا می‌شوند یا شروع به سنگ‌اندازی می‌کنند.
  • شرکت‌کننده: نتیجه‌گیری که در کارگاه دیروز داشتیم کاملا قانون تعاونی دوست‌مان را نقض می‌کند. چون شما می‌گویید توانایی‌ها را روی میز می‌ریزیم ولی کسی که توانایی انجام کاری را دارد لزوماً تلاش زیادی برای آن کار انجام نمی‌دهد. ما دیروز نتیجه گرفتیم که میزان بهره‌وری را فقط تلاش تعیین می‌کند. چون هر کس توانایی کمتری داشته باشد ممکن است تلاش بیشتری انجام دهد نسبت به کسی که توانایی بیشتری دارد. ما کار فیزیکی را به راحتی می‌توانیم اندازه‌گیری کنیم چون کمی است و با عدد و رقم می‌توان آن را اندازه‌گیری کرد. تعریف هم میزان انرژی‌ست که فرد در فاصله معین به جسمی وارد می‌کند، این تعریف کار است. ولی کاری که در تعاونی انجام می‌شود چون نسبی و کیفی است بنابراین فقط تلاش می‌تواند میزان سنجش‌اش باشد نه دارایی‌های یک فرد. شما مدیر یک تعاونی هستید که من و همکارم در آن کار می‌کنید. از کجا می‌خواهید بفهمید که من به قدر تلاش کرده‌ام یا نکرده‌ام؟ می‌خواهم بگویم مفاهیمی که در تعاونی استفاده می‌کنیم مفاهیم پیچیده‌ای هستند. البته همه این‌ها اگر بخواهد به عرصۀ عمل دربیاید باید با توافق جلو برویم. باید با عقل جمعی بنشینیم و معیاری تعیین کنیم که به عدالت نزدیک‌تر باشد، ولی دشواری این‌ست که برای سنجش میزان عدالت نمی‌توان سنجه‌ای گذاشت. اینها مفاهیمی نیستند که بتوان به طور کمی اندازه‌گیری کرد. البته تمام ارزش‌گذاری‌ها قراردادی است مثلا ارزش هر ساعت کار. در واقع عقل جمعی افراد است که آن را تعیین کرده است. تعاونی در واقع یعنی حاکمیت عقل جمعی. یعنی در تعاونی فرض می‌کنیم که یک فرد به عنوان یک مدیر یا به عنوان سرمایه‌گذار یک سازمان نمی‌تواند تمام کارها را پیش‌بینی کند بنابراین در تعاونی عقل جمعی بهتر عمل می‌کند؛ کسی هم که کاری انجام می‌دهد که دیگران نمی‌بینند او هم صدا دارد و در کارهای سازمان مشارکت می‌کند.
  • شرکت‌کننده: گفتید که روند کار در تعاونی طوری باشد که تلاش کنیم سطح توانایی‌ها را افزایش دهیم و همه را به نقطۀ مطلوب برسانیم. مثلا ما یک تعاونی ورزشی ثبت می‌کنیم و یک تیم فوتبال درست می‌کنیم. اگر اعضای تیم در سطح مبتدی باشند حداقل شش یا هفت سال طول می‌کشد تیم مطلوبی داشته باشیم. ولی اگر نصف تیم حرفه‌ای باشند بقیه مجبور می‌شوند تلاش بیشتری کنند تا خود را به سطح آنها برسانند. قانون نانوشته‌ای می‌گوید اگر می‌خواهی پیشرفت کنی باید با افراد توانمند کار کنی.
  • تسهیلگر: حرفی که دوست‌مان گفت دو اشکال دارد. این ماجراها را تا جایی که امکان دارد به امر اخلاقی بدل نکنید. باید تلاش کنیم، باشد تلاش می‌کنیم. مسئله فقط این نیست که باید تلاش کنیم یا چنین و چنان کنیم. همه این بایدها را به دیوار می‌زنیم دائما هم به افراد تذکر می‌دهیم. ولی آیا نصیحت و تذکر اثرگذار است؟ ما چیزی که در تعاونی داریم و به بحث مشارکت مربوط می‌شود وضع سازوکارهای جمعی است و این سازوکارهای جمعی باید بتوانند مناسباتی برقرار کنند که افراد بدون نیاز به توصیه کار انجام دهند. امکان‌پذیری این امر یکی از چالش‌های تعاونی‌هاست. می‌خواهم بگویم بنگاه تعاونی اساساً با بنگاه‌های دیگر تفاوت دارد. تعاونی بر مبنای کار جمعی است و اساساً بر گذاشتن بنیاد دیگری استوار است. یعنی چه؟ یعنی در یک سیستم اقتصادی مبتنی بر نظام سرمایه‌داری افراد کار و فعالیت می‌کنند و بر مبنای رقابت ثروت تولید می‌کنند و به تبع آن فاصله طبقاتی ایجاد می‌شود. در این سیستم همه کار می‌کنند، اما تنها یک‌ درصد ثروتمند هستند. چراکه توانسته‌اند بهتر رقبایشان را از میدان به در کنند. در تعاونی سیستم متفاوتی درست می‌کنیم، سیستمی که بر مبنای همکاری است و نه رقابت. در تعاونی با هم تولید می‌کنیم، باهم از تولیدمان بهره می‌بریم؛ باهم اداره می‌کنیم و اداره می‌شویم. روح تعاونی آنجایی است که باهم به‌طور برابر رشد کنیم؛ منظور از رشد آن‌ست که زندگی خود را به‌شکل مطلوب و آبرومندانه تأمین کنیم. اگر کسی با مناسبات نظام بازار که مبتنی بر سود و رقابت است وارد تعاونی شود، به‌طور جدی به تعاونی ضربه خواهد زد. در سیستم تعاونی افراد راحت‌تر هستند و رقابت‌های مرسوم بازتولید نمی‌شود.
  • شرکت‌کننده: بدون رقابت پیشرفتی حاصل نمی‌شود.
  • تسهیلگر: در تعاونی نظامی ایجاد می‌کنیم که مفاهیم پیشرفت، سرعت و رقابت زیر سؤال می‌رود. ممکن است شما خلاقیت‌ و خرد جمعی را به کار بیندازید تا مدرسه‌ای با بالاترین سطح امکانات و آموزش داشته باشید؛ ولی روح تعاونی بیشتر همبستگی است و آرام کار کردن و همکاری کردن. در صورتی که این روح را به دست آورید، به موفقیت رسیده‌اید. در نظام سرمایه‌‌داری موفقیت به هر قیمت اصل است. خلق‌و‌خوی رقابت در همۀ انسان‌ها وجود دارد، اما ساختار تعاونی باعث ارتقا می‌شود بدون اینکه افراد را جایگزین یکدیگر کند. این تفاوت عمدۀ این ساختار با سازمان‌های کار مبتنی بر نظام سرمایه‌داری است. در نظام سرمایه‌داری وقتی می‌گویند فلان شخص برای کاری مناسب نیست و از شخص دیگری می‌خواهند که آن کار را انجام دهد، آن شخص به راحتی کار را می‌پذیرد بدون آنکه به قابلیت‌ها و توانایی‌هایی خودش فکر کند. اما در ساختار تعاونی که همه ذینفع هستند، آن فرد در چنین موقعیتی از خودش می‌پرسد برای اعتبار سازمان چه اتفاقی می‌افتد؟ برای سود راه رشد چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا به روند توسعه مجموعه خللی وارد می‌شود؟ خواه ناخواه اینها غلبه پیدا می‌کنند به رقابت‌های فردی. چون تجربۀ مشخص داشته و داریم از افرادی که دشمن هم هستند ولی زمانی که خواستم فردی را از سمتی بردارم گفت صبر کنید و منافع ادامه حضور فرد موردنظر در آن سمت برای مجموعه را برایم توضیح داد؛ مگر اینکه حضور آن فرد، گروه و یا دپارتمان واقعا به مجموعه آسیب برساند. اینجا همه در حال رصد یکدیگر و بازخورد دادن هستند حتی ممکن است برخی مناسبات انسانی میان ما تغییر کند و گاهی یکدیگر را اذیت هم کنیم ولی این موضوع مانع از آن نمی‌شود که منافع جمعی‌مان را در نظر نگیریم. رقابت نامطلوب، رقابتی است که به کسب برتری به هر قیمت منجر شود. ولی در سازمان‌های مختلف و از جمله در تعاونی‌ها، افراد از یکدیگر انواع و اقسام سوبرداشت‌ها و سوتعبیرها را دارند و از روند کاری یکدیگر ناراضی هستند.

کارمند دبیرخانه ممکن است به مدیرعامل سازمان دسترسی نداشته باشد چون به دلیل سلسله مراتب گاهی ارتباط انسان ها قطع می‌شود در سیستم تعاونی همه بر هم نظارت دارند همه و باهم در ارتباط هستند. همه می‌دانند به‌طور بالقوه می‌توانند جایگزین یکدیگر شوند و همه می‌دانند رأیشان ممکن است تغییر کنند. مناسبات سازمانی ممکن است در تعاونی طور دیگری باشد. بنابراین ممکن است سوتفاهم هم زیاد اتفاق بیافتد. مسائل انسانی در تعاونی به مراتب از شرکت خصوصی بیشتر و پیچیده‌تر است نسبت به یک شرکت خصوصی که مسائل به مراتب ساده‌تر قابل حل و فصل است. دموکراسی دشوار است و دیکتاتوری به مراتب راحت‌تر. در سیستم مدیریت هند که به قولی قدیمی‌ترین دموکراسی دنیاست پژوهشگران هندی می‌گویند سیستم پردردسری است و وقتی می‌خواهند بزرگراه بکشند تمام تاکسی‌دارها و ریکشادارها و احزاب اعتصاب می‌کنند و در این فضا رشد و توسعه کمتر امکان‌پذیر است. بشر به لحاظ موقعیت اجتماعی و زیستی جایی به این نتیجه رسید که باید توسعه و پیشرفت باشد بنابراین سیسیتم سرمایه‌داری را توسعه داد و گفت یک سری نخبه وجود دارند که پولدار هم هستند و کارهای خلاقانه انجام می‌دهند و با طرح‌های بهتر و مدیریت بهتر و خلاقیت‌های بیشتر سازمان را پیش می‌برند و از آنجا که موفقیت مساوی با پول است موفق محسوب می‌شوند. اما انسان در مقطعی به این نتیجه رسید که این سیستم کارآمد نیست چون محیط زیست را نابود می‌کند و نمی‌تواند نفس بکشد و بچه‌ها موجودات فردگرایی بارآمده‌اند. ما در سیستم رقابتی سرمایه‌داری روز به روز از انسانیت‌مان خرج می‌کنیم بنابراین جزو اولین نسل‌هایی هستیم که به گونۀ دیگری از کار و باهم بودن و ادارۀ زندگی‌مان فکر می‌کنیم؛ یک تعاونی به محیط‌زیست بیشتر اهمیت می‌دهد تا کارخانه‌داری که می‌خواهد به قیمت آلوده کردن یک رودخانه کارش را پیش ببرد.

  • شرکت‌کننده: من مصداق‌ها را دائما به یاد می‌آورم. ما دنبال زمبن بودیم و شهرداری می‌خواست زمینی پر از درخت را به قیمت خیلی ارزان در اختیار ما قرار دهد. ما نپذیرفتیم چون اعضایمان از بین بردن درخت‌ها را به هیچ عنوان نمی‌پذیرند. اما بخش خصوصی اهمیتی برای این موضوع قائل نیست.
  • تسهیلگر: بله اینکه می‌گوییم تعاونی شاید به این معنا است که بشریت به موضوع طور دیگری نگاه کند ولی در عین حال به این معنا نیست که شما سوتفاهم نداشته باشید، از هم دلگیر نشوید و مشکلاتی از این دست. به بحث‌های زنان که نزدیک‌‌تر شویم موضوعی که مطرح می‌شود این‌ست که در نظام‌های بروکراتیک خصوصی دولتی و همه آن سیستم‌ها، سلسله مراتب تعریف شده، وظیفه و نقش و جایگاه شما در سیستم را تعیین می‌کند و روابط بین فردی را کاملا از شما می‌گیرد ولی در سیستم تعاونی که همه باهم کار می کنند نوعی روابط بین فردی وجود دارد که باعث بروز چالش‌های بسیار می‌شود. یکی از چالش‌های مهم این‌ست که آدم‌ها از هم خوششان می‌آید و بعضی از هم بدشان می‌آید. بعضی برای هم جذابیت دارند و بعضی دیگر از هم متنفرند و این موضوع روی سازوکار سازمانی شما تأثیر می‌گذارد.
  • شرکت‌کننده: به نظر می‌رسد تعاونی مانند کشتی است که می‌خواهیم از یک نقطه به نقطۀ دیگر برسیم و برای اینکه سریع‌تر و امن‌تر به آن نقطه برسیم هر کس کاری انجام می‌دهد که سریع‌تر و امن‌تر برسیم. مثلا اگر همکار من سریع‌تر پارو می‌زند من ناراحت نمی‌شوم چون می‌دانم هر دو می‌خواهیم به یک نقطه برسیم. تعاونی به اعتقاد نیاز دارد در روایات هم هست که دست خدا با جماعت است. اگر چیزی را برای همه بخواهیم برکتش به طریق اولی به خودمان هم می‌رسد.
  • تسهیلگر: کاری که نظام سرمایه‌داری می‌کند این‌ست که یک سری مفاهیم کلی را از ما می‌گیرد مانند مفهوم جمع، جماعت و جامعه. همه ادیان بر اهمیت جمع تأکید کرده‌اند. نظام سرمایه‌داری تمام آمال و آرزوی ما را تبدیل به آرزوی فردی کرده است. بنابراین ما آن کلیت را از دست داده‌ایم و دچار گرفتاری‌های زیادی شده‌ایم. ما در جامعه به این دلیل که معلم و زن هستیم به نوعی جمعیت‌های حاشیه‌ای هستیم به این علت که اصل جامعه را رانت‌های اقتصادی حرکت می‌دهد. ما زحمت می‌کشیم و می‌توانیم زندگی‌مان را در حد معمول اداره کنیم. سازمان کار تعاونی در اصل بیشتر سازمان کار حاشیه‌هاست. این آدم‌ها دور هم جمع می‌شوند تا بتوانند در برابر غولی که زندگی انسان‌ها را ساقط می‌کند مقاومت کنند. این ماجرای رقابت‌های کوچک طبیعت کار و طبیعت انسان است.
  • شرکت‌کننده: شما گفتید در تعاونی به افراد توانمندتر کار بیشتر واگذار می‌شود و منجر می‌شود به فرسودگی و دلزدگی و از بین رفتن انگیزه‌ها. ما در تعاونی تازه تأسیس‌مان قرار گذاشتیم کسی که کار را آورده ده درصد در پایان کار به سهامش اضافه می کنیم. ّایا این راه می‌تواند از فرسودگی بکاهد؟
  • تسهیلگر: درست است پاداش مالی یکی از راه های برخورد با این مسئله است. اما تجربۀ من حاکی از این‌ست که آدم خسته با این سیستم‌ها خستگی‌اش چندان برطرف نمی‌شود. چه خوب است سیستم خستگی ایجاد نکند.
  • شرکت‌کننده: قرار ما اینست که فرد توان‌مندتر ضمن کار دانش خود را به بقیه هم منتقل کند.
  • تسهیلگر: یکی دیگر از آجرها و نیز یکی از چالش‌های مهم مدیریت و رهبری در سازمان تعاونی این‌ست که قرار است تعاونی همه نیروها و قدرت‌هایشان را روی هم بگذارند و بتوانند سازمان را به پیش ببرند و هر دوره رهبران سازمان تغییر کنند. می‌توانید تصور کنید سازمان تعاونی آرام‌آرام به سمتی می‌رود که یک نفر تمام فعالیت‌ها، زحمت‌ها و تصمیمات را بر عهده می‌گیرد. یعنی روابط طوری می‌شود که یک نفر تمام سازمان را مدیریت می کند سوای از اینکه انرژی و توان‌اش تحلیل می‌رود، بی‌حوصله و عصبانی می‌شود. مهم این‌ست شما مدیریت و رهبری را جوری تعریف کنید که انرژی و تجربه‌ای که مدیر به دست می‌آورد برای شما ذخیره شود. به مدیر بگویید دو سال برو استراحت کن و دوباره سال چهارم برگرد. در صورتی که قدرت و مدیریت غیرچرخشی باشد، تعاونی ممکن است برود روی سیستم تک رهبری و تک مدیریت. اصولاً سیستم تعاونی این کار را می‌کند که یک نفر را انقدر بالا می‌کشد و بقیه توانایی‌هایشان بالفعل نمی‌شود. این تقصیر متوجه کسی نیست و هر گروهی و اجتماعی از انسان‌ها اگر حواس‌شان نباشد به این سمت حرکت خواهند کرد. دو کار می‌شود انجام داد که دیگران هم بتوانند در سیستم جا بگیرند یعنی مدیر تعویض شود. این موضوع از این جنبه اهمیت دارد که وقتی فقط یک فرد مدیر و رهبر یک تعاونی باشد ممکن است شما از خودتان بپرسید مگر اینجا مال من است که انقدر زحمت بکشم و دیگران کاری نکنند؟ در نظام سرمایه‌داری معنا دارد یک نفر رییس و رهبر باشد و همه کارها را انجام دهد ولی در سیستم تعاونی بی‌معنا است و در نهایت به سیستم ضربه ضربه می‌زند. روابط سازمانی تک‌ستارگی را ایجاد می‌کند و به شدت مخرب است. سازمان تعاونی سازمانی است که باید لیدرهای چند گانه داشته باشد تا رهبران بتوانند جایشان را باهم عوض کنند. موضوع دیگر این‌ست که مبحثی داریم به نام «یادگیری از طریق انجام دادن» رهبران تعاونی باید بتوانند تغییر کنند تا دیگران هم فرصت احراز این مسئولیت و یادگیری را داشته باشند. مدیران سازمان باید سیستم ریش سفیدی mentorship درست کنند یعنی در فعالیت‌های مختلف افرادی را با خودشان همراه کنند. این موضوع برای زنان مهم‌تر است زیرا کمتر در این موقعیت‌ها بوده‌اند و به این واسطه هراس و ترس بیشتری را احساس می‌کنند و موقعیت برایشان بیشتر مخاطره‌آمیزتر است. کسی که در موقعیت رهبری قرار دارد باید بتواند افرادی را با خودش در موقعیت‌های دشوار و حساس مانند سخنرانی مذاکره و غیره همراه کند، به عبارت دیگر مدیران تعاونی باید به فکر زمانی که خسته خواهند شد باشند.

 

 

  

  سازمان خدمات اجتماعی

        شهرداری تهران

 

 

        

           

پیام بانک سینا، حامی اصلی دبیرخانه مدرسه تعاونی

فعالیت های دبیرخانه به روایت تصویر

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید